آرشیوهای ماهیانه : دی ۱۳۹۵

هر وقت عاشقِ “عشق” شدی، عشقت هم از راه می رسد

سلام

عشق، عشق رو جذب میکنه.
و نفرت، نفرت رو میکشه سمت خودش.

هر وقت عاشقِ عشق شدی (نه یک عشقِ خاص. عشق به خود عشق. عشقِ عام. عشق به کل هستی.)، عشقت هم از راه میرسه. خوبش هم میرسه…

منتها قبلش یه امتحان سخت و تپل و مردافکن ازت گرفته میشه، هر چقدر تو اون سربلند شدی، عشق والاتری بدست میاری.

تجربه کردم و تجربیات مشابه دیدم که میگم ، چند تن از عزیزان مایل بودند که از این تجربه بگویم.

تجربیاتی درونی و حقیقی که سبب شد تا من به عینه به عشق و معجزه آن بیاورم. و رهاورد و موهبت آن را در زندگی مشترکم ببینم. متنی که می خوانید چکیده ای رمزآلود از این تجربه ناب و خاص است؛

رازآلود به این خاطر که جنبه های خصوصی بسیاری دارد، و بیش از این قابل باز کردن نیست. از طرفی، جزئیات تجارب ما قابل تعمیم برای دیگران نیستند. به هر صورت از کلیاتش، آموختی‌ها و فهم خودم می‌گویم. بنابراین ابهامات و ایهامات را بر من ببخشایید. امیدوارم مفید باشد. هر چقدر که میتواند باشد.

دوران ۱۴ تا ۱۸ سالگی، ذهن تقریباً بدبینی به دنیا و آدم‌ها داشتم. نفرتم به عشق می‌چربید.  حس می‌کردم نه من می‌توانم دیگران رو خوب درک کنم، نه آن‌ها…

با جنس مخالف ارتباط مستمری نداشتم. چیزهایی هم که در پسرهای غریبه دیده بودم عمدتاً منفی بود: هوسباز، مخ زن، متلک پران، چشم‌چران، لات، بیکار و…! یعنی همان‌هایی که در کوچه خیابون و پاساژ می‌دیدم! خوشبختانه وجود مردان محترم و با‌شخصیتی مثل پدرم، عموها و دایی‌ها و… به جنس مرد امیدوارم می‌کردند…

ادامه مطلب

ادامه مطلب

چطور نظر خانوادم رو به دختر مورد علاقم مساعد کنم ؟

سلام خدمت دوستان عزیزم
من پسری ۲۲ ساله هستم با دختر خانومی که حدودا یک سال ازم بزرگتره تو دانشگاه اشنا شدم از اولم قصدم با ایشون ازدواج بود یه ترم زیر نظرشون گرفتم رفتارهاشون کردارهاشون کلا وضعیت نجابت و رفتار با بقیه دستم اومد حتی به یکی از دوستام که همشهری ایشون بودن گفتم در مورد خانوادشون هم تحقیق کنن که ایشونم گفتن خانواده مذهبی و خوبی داره من در یکی از شهرای بزرگ زندگی میکنیم و دختر خانم برای یکی از شهرستان های نزدیک شهرمونه .
پدر دختر نظامی هستن و مادرشون خانه دار ، پدر من کارمند دولت و مادرم هم خانه دار ایشون بین ۴ فرزند فرزند دوم هستن و من بین دو فرزند فرزند اول . بعد اینکه تمام تحقیقاتم کردم به خودشون جریان گفتم و گفتن اگه قراره چیزی بشه بهتره با خانواده تشریف بیارین از این حرفا ، بعد مدتی با هم درس خوندیم و وابستگی بینمون ایجاد شد .
الان سه سال از اشناییمون میگذره و درسمون داره تموم میشه من با خانواده عید در میون گذاشتم اونا یکی‌ تو سن دختر یکی تو شهرستان بودن و یکی چون خودم تو محیط دانشگاه انتخاب کردم حرفم قبول نمیکنن که این انتخاب احساسی نبوده واقعا نه ماهه اسایش ندارم و همه فکر ذکرم حل این مسئله س .
دوستان میتونین کمکم کنین نظری بدین که من چه جوری راضیشون کنم به این وصلت که همه چی هم خوب باشه .
ادامه مطلب

چرا خانواده ی اون دختر از ما کینه به دل گرفتند؟

سلام بزرگوارا

پسری ۲۸ ساله و دانشجوی دکترا در دانشگاهی درجه یک هستم. بنده در این سن با همفکری خانواده تصمیم به ازدواج گرفتم. چند جایی هم به خواستگاری رفتم که به دلایلی پا نگرفت.

همیشه یکی از مهمترین معیارام واسه ازدواج فرهنگ_ اعتقادات و البته زبان مشترک با همسرم بود. یعنی دوست داشتم همسرم از قومیت خودم باشه و شیوه زندگی و رفتار خانوادگیش شبیه من باشه. این طرز تفکر شاید سنتی باشه، اما غیر علمی نیست و مشاورین خانواده هم تأییدش میکنن.

به طور خلاصه کفویت در ازدوج فوق العاده برام مهم بود. اخیرا با مشورت خانواده اقدام به خاستگاری از یکی از اقوام دور که در شهر دیگه زندگی میکردن، نمودیم. البته این دختر خانم متأسفانه تصادف کرده و هر دو پاش آسیب دیده بود. به همین دلیل من از ابتدا با این خاستگاری چندان موافق نبودم.

به هر ترتیب چند وقتی صبر کردیم تا حال این خانم خوب بشه و ما هم بختمون رو برای دست یافتن به اون چه که میخوایم، امتحان کرده باشیم. لازمه بگم که خانواده دختر هم ابتدا با خاستگاری مخالفت کردن و دلیلش رو دوری شهرامون اعلام کردن. ما هم یکی از بستگان رو واسطه کردیم تا ایشان پذیرفتند.

ادامه مطلب

ادامه مطلب

با وجود زیبایی های زیادی که دارم خواستگار کم دارم

سلام

من یه دختری هستم دانشجوی ارشد ترم آخر . ۲۷ سالمه. یه عمر پاک زندگی
کردم و با وجود زیبایی های زیادی که دارم خواستگار کم دارم .

اون ها هم اصلا
هم کفو من نیستن یا هم مذهب نیستیم یا دیپلمن یا بیکارن یا خیلی زشتن و از
خانواده های پایین و در کل هیچ کس پیدا نشده که حداقل از همه لحاظ معمولی
باشه .

به چند نفرم سپردیم اونا هم معرفی میکنن و پیشنهاد میدن ولی
خواستگارایی که پیدا میشن اصلا نمیان. از لحاظ خانوادگی هم خانوادم پدر و
مادرم تحصیل کرده و شاغلن و نسبتا مرفه هستیم. تو فامیلمونم پسری نداریم که
به من بخوره  و اصلا عروسی و … هم نمیشه که شرکت کنیم و ببیننمون.

خیلی
تنهام خیلی دوره ی بدیه. من ۳ ساله شدیدا به ازدواج فکر میکنم دعا هم زیاد
میکنم ولی خب نشده داره کم کم نیازهای روحی و … من جای خودشو به افسردگیم
میده.

ادامه مطلب

در شروع اولین معاشقه ، به خاطر خجالت حالم دگرگون شد

سلام به همه
راستش من یه مشکلی دارم که حسابی فکرمو مشغول کرده. ۲۰ سالمه بسیار خجالتی . چند هفته پیش با یه آقا پسر ۲۴ ساله عقد کردیم. تو این مدت من خییییلی از ایشون خجالت میکشیدم چون سنتی با هم آشنا شدیم و قبلا اصلا نمیشناختمشون و ایشون هم رعایت میکرد.
اهل دوستی هم نبودم و کلا به شدت از پسر غریبه خجالت میکشم!! تو دانشگاه هم اول تا جایی که بشه با پسرا حرف نمیزنم و اگر هم بزنم صدام میلرزه و کاملا تابلو میشم .
فکر میکردم طبیعیه و قبلش من تا حدودی خجالتم کمتر شده و بود و مثلا تا حد دست همو گرفتن راه افتاده بودم تا اینکه چند شب پیش با اصرار زیاد نامزدم،شب رو خونشون خوابیدم.
خب خجالت و اینا بماند و اونم میدونست هنوز یخم کامل آب نشده ولی وقتی خواست منو ببوسه … این اتفاقات همانا و بالا رفتن طپش قلب و نبض و عرق کردن من همانا. اصلا سرخ شدم و داغ! طوری که هم من ، هم نامزدیم ترسیدیم و دیگه ادامه نداد …
چون واقعا سختمه و میدونم نامزدمم تو این چند هفته سختش شده ولی خیلی به روم نیاورده ولی همین که به شوخی میگه با بوس اینجوری شدی میترسم جلو تر بریم سکته میکنی .
این شرایط به کنار، به اضافه اینکه یه حسی بهم میگه من از شوهرم تمکین نمیکنم هم عذابم میده … تازه ترس اینکه باهام سرد بشه هم دارم
حالا سوالم ازتون اینه که طبیعیه یا نه ؟ درست میشه یا برم پیش مشاوری روانپزشکی چیزی؟ اصلا کسی مشکل منو داشته ؟ چون حتی روم هم نشد به خواهرام و مادرم بگم  . الانم خوبه نمیبینمتون وگرنه عمرا اینجا هم مشکلمو میگفتم
ادامه مطلب

قانون جذب از زبان شفق ( ۱ )

با سلام

این پست جنبه ی سوال و جواب نداره و درد و دل هم نیست. فقط به دلیل درج یه سری پست هایی که بیشتر جنبه ی درد دل داشتند و خواسته ی سارا م این پست رو درج میکنم . مشکلاتی مانند اینکه چرا همه ی خواستگارای من بی پول هستند ؟ چرا من خواستگار ندارم؟ و همچنین مشکلات خواستگاری رفتن پسر ها و … ، یه چیزی تو مایه اون قانون جذبه
ولی قانون جذب فقط یه نسخه نمایشی هست از اون چیزی که دقیقا هست که بعضی میگند که استفاده و پیاده سازیش هنوز یه رازه و توی سایت های ایرانی و خارجی هستند کسانی که بابت یه سی دی اموزش استفاده کردنش بین ۱۰۰ هزار تومان تا چند میلیون مردم رو تیغ میزنند.

خودمم یه بنده خدایی برام توصیفش کرد من هم باورم نشد ولی به اصرار این دوستم تصمیم گرفتم سر یه موضوع کوچیک امتحانش کنم ( فکر نمیکردم توی دنیای مالی جواب بده ) طبق دستور العمل شروع کردم به انجام دادنش و قصد داشتم این رو با هدف رمانتیک و عشقی امتحانش کنم .

درست یادم نیست ولی بعد یه ۲ هفته همه چیز شروع به تغییر کرد با چیزای کوچیک مثل دختر مدرسه ای ها بهم متلک مینداختن ، توی خیابون یه سری دختر که بین ۲۵ تا ۳۰ بودن برام دست تکون میدادن و توی خیابون دخترا چراغ سبز نشون میدادن و بهتر شد تا اینکه دختر خالم که طلاق گرفته و سال ها حتی ندیده بودمش به یه مشکلی برخورد و روابط صمیمی بین ما شکل گرفت و یه دختر که چند تا کوچه بالاتر از ما زندگی میکنند به مادرش گفته بود که علاقش رو نسبت به من با مادر من در میان بذاره .

ادامه مطلب

ادامه مطلب

دوست دارم برادرم و دختر داییم با هم ازدواج کنن ولی …

سلام دوستان 
ببینین اول یه راست میرم سر اصل مطلب بعد توضیح میدم من خیلی دوست دارم برادرم و دختر داییم با هم ازدواج کنن ولی …
چرا دوست دارم ؟
اول :
خانواده های ما خیلی خیییلی با هم جورن یه جوری که همش به هم می گیم اگه خدا شما رو برا ما نیافرید بود چقدر تنها بودیم ( در حالی که فامیل خیلی پر جمعیتی هم داریم )
دوم :
خیلی به هم می یان هم غزل هم امیر علی دوتاشون خیلی خوشگل و خوشتیپن مخصوصاً برادرم
سوم:
امیر علی خیلی خوش اخلاقه ( اینو دختر داییم هم به خوبی می دونه)
چهارم :
از نظر عقاید مذهبی کاملا با هم می خونن این دختر دایی من اکثر خواستگار هاشو به همین دلیل رد کرده که اعتقادات مذهبی درست حسابی نداشتن
مشکل چیه؟
اول ، غزل متولد ۷۱ امیر علی ۷۴ ، یعنی امیر سه سال ازش کوچیکتر و در کل سن برادرم کمه الان .
دوم ، هر چند برادرم داره درس می خونه ولی مثل غزل  پزشک نیست رشته کارشناسی قبول شد ولی خب می تونه تا دکترا بره حتی می تونه بره پزشکی .
سوم ، وضع مالی داییمینا خیلی خوبه ما هم اوضامون خوبه ها راضییم بذارین اینجوری روشنتون کنم ما یه زانتیا داریم اونا هر کدوم از بچه هاشون یه ماشین مدل بالای خارجی دارن .

ادامه مطلب

ادامه مطلب

هی برم خواستگاری یا صبر کنم و عاشق بشم؟

سلام

پسر ۳۱ ساله ای هستم دستم به دهنم میرسه و توان شروع یک زندگی متاهلی رو دارم و ۲ – ۳ ماهی هست تقریبا میشه گفت هر یک روز در میون دارم میرم خواستگاری و دخترهای زیادی رو دیدم که بعضی هاش رو خودم پیدا کردم و اکثرشون رو هم معرفی کردن .

دخترهای زیادی رو هم دیدم. نتیجه هم این که یا من خوشم نیومده یا اون ها. به نظرتون این کار درسته که همینجوری هی برم خواستگاری یا صبر کنم و عاشق بشم؟ در آینده همسرم بفهمه اینهمه خواستگاری رفتم چه فکری پیش خودش میکنه؟ یا ازدواج نکنم ؟ چون یه همکاری دارم ۴۲ سالشه ازدواج هم نکرده .

ادامه مطلب

بالاخره در خیابون به دختران نگاه کنم یا نه ؟!

سلام

تجربه این رو بارها و بارها بهم ثابت کرده که اگر بخوام سرم تو لاک خودم باشه و دنبال دید زدن دخترا نباشم و سعی کنم نگاهشون نکنم توی راهم پر میشه از زن و دخترهای خوشگل و خوش تیپ و جذاب و هی وسوسه میشم که نگاهشون کنم .

اما بر عکس اگر بخوام دخترها رو نگاه کنم دیگه سر راهم هیچ دختر خوشگل و خوش تیپی پیدا نمیشه و دخترایی تو مسیرم هستن که از نظر من قشنگ و جذاب نیستن و اصلا دوس ندارم نگاهشون کنم.

بالاخره به قصد نگاه کردن برم جلو که گناه نکنم یا به قصد گناه نکردن نگاه نکنم که وسوسه بشم و نگاه کنم ؟ البته به نظر من دیدن و نگاه کردن دخترها گناه نیست، وقتی هیچ کاری نکرده باشی و فقط بخاطر نگاه کردن گناه حساب بشه به پات خیلی زیاده.

حالا نظرتون چیه نگاه کنم یا نه ؟

ادامه مطلب

مدیریت مالی خانواده بر دوش مرد باشه بهتره یا زن ؟

با سلام و احترام
من از دوستان یک سوال دارم و آن اینکه مدیریت اقتصاد خانواده به اندازه درآمد یک کارمند در دست کی باید باشد آیا دخل و خرج در دست آقا یا خانم یا هر دو ، از طرفی هم در آمد معلوم هست فقط یک نفر شاغل هستند .
هدف از مطرح کردن این سوال اینکه آیا وقتی یک خانواده تشکیل میدیم غیر از عشق و عاشقی و دوست داشتن مدیریت کردن هم بلد باشیم ؛
به عنوان مثال :
درآمد اندازه A تومان یعنی هیچ شکی درش نیست هر دو طرف کاملا” لمس می کنند با این در امد هم هزینه روز مره را در نظر بگیری و قسط های که هست و هم بتونی مبلغی پس انداز کنی برای روز مبادا مثل خدای نکرده بیماری؛ لب کلام اینکه آیا این همه مسائل و مشکلات مدیریت کردن بر دوش بد بخت و بیچاره مرد باید باشد یا خانم و یا هر دو .
متشکرم
ادامه مطلب
1 2 3 106